at Gmail
at Yahoo
Home
Feed

Archive

  • July 2009
  • August 2009
  • September 2009
  • October 2009
  • November 2009
  • December 2009
Links

مجله بخارا
سعید حنایی کاشانی
کفش های باد گم شده است
Blood,Sweet Tear,Soil,Ash
تراموا
بیگاه ها
تیپا
تراژدی
تفاوط(محمد آزرم)
من درد
راننده تاکسی
protester notes
بیسکوئیت سبز
هزارتو
زغال
3پنج
قابیل
دانوش
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
آدم برفی ها
حلقه ملکوت
کابوس های فرامدرن
دفترهای سپید بی گناهی
miniq
سه تیغ
Stripped Off
mind motor
والس ادبی
پرونده
من بچه ملا 25 سال دارم
رخداد
خاک
نوشته های یک سیال
شوریدگان
گناهکار
زیرسیگاری


Powered by Blogger
101
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش
وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش
این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد
پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش

ملّای رومی

Labels: شعر

Monday, December 28, 2009        6:36 AM        لینک       

100
-آره! آره!آره داداش بگو بنویسم,بگو ,بگو بنویسم
یه دیقه وایسا یه مداد.... یه مداد بده به من!
+ نریزی اینا رو
- گوشی یه دقه! یه مداد بده!
+ نریز علی اینارو
- گوشی محسن جون, قطع نکنیا
بابا یه مداد بده!
+ بابا الان برات پیدا می کنم, نریز اینا رو!
- یه مداد بده به من
گوشی محسن جون
خاک تو سّرت کنن یه مداد نداری!
+ خو..نریز...
***
-مادر !مادر !مادر !
+بله؟ باز دیگه چی شده؟
-بابا یه مداد! یه مداد به من بده!
+ مداد می خوای واسه چی؟
-بابا مداد می خوام بزنم تو سرم!
می خوام بنویسم دیگه!

+آبرو واسه من نذاشتی
- بابا خانوما, یه مداد به من بدید!
+ببخشید خانوم
- یه قلم, یه مداد, یه کوفت, یه زهرمار که بشه باش نوشت
+ الله اکبر...
- مگه شما هیچ وقت نمی خواید یه چیزی بنویسید؟!
آخه یه قلم پیدا نمیشه اینجا؟
+ چی کار می کنی؟
چه خونه ای یه که یه قلم توش پیدا نمیشه؟
الله اکبر... به کی بگم آخه من؟


پ.ن: nتا فیلم ِ ندیده, داشته باشی
دمه امتحانا هم باشه
طول ترم هم هیچ گهی نخورده باشی
شب عاشورا(شب که...صُب میشه تقریبا, چارِ صُبِ عاشورا! اهلِ حرم پا شدن تیمم و اینا... واسه نمازِ صُب!), بشینی برا بار شونصدم, سنتوریِ سانتیمانتالِ فانتزی رو نگا کنی....
زندگی دُرُس کردیم واسه خودمون! والّا!
ولی این سکانسش معرکه اس, انصافا

Labels: سردرد, سینما, فانی تراژدیز, همین جوری ها, چپ نوشت

Sunday, December 27, 2009        4:15 AM        لینک       

99
+ من به گا رفته ترینم!
- من از تو به گا رفته ترم
+ یه سری با هم کَلِ بد بختی می ندازیم
حقایقی رو من باید پرده برده داری کنم
- باشه من از شیش هفت سالگی شروع می کنم
+ من از قبل از تولد شروع می کنم
- من از وقتی شروع می کنم که موز بودم
تو یه دسته ی چند تایی موز
اونی که از همه کوچیک تر بود
می خواستم اون بزرگ بزرگه باشم
ولی اون کوچیک کوچیکه بودم.....

برگرفته از یک دیالوگ واقعی بین من و سعید

Labels: روزمرگی, شطحیات, فانی تراژدیز, و ما ادراک َ؟, چپ نوشت

Monday, December 21, 2009        4:27 AM        لینک       

98
شماها که بچه‌های قرن اتمی هستید, چرا سراغِ موجوداتِ ماقبلِ تاریخی می‌روید؟
ادبیات دیگر عوض شده.
بعد از جویس * ادبیات دیگر [قصه ی] بی‌بی گوزَک نیست!
ادبیات, ادبیاتِ پیش ازجیمز جویس و بعد از جیمز جویس. همین!

صادق هدایت به نقل از م.ف.فرزانه

*James Joyce

پ.ن:با اقتدا به خودش که سیاستِ بیمار این خراب آباد را دایورت کرده بود به بیضه های توله های نداشته اش
ما نیز در این هیری ویریِ مرگِ منتظری(که بین هم مسلکانش واقعا فرشته محسوب می شود.... حالا به هر علت.... بماند) از این کرسی شرا می نگاریم,جای تعهد به آرمان های یک مشت شبهِ متجددِ خرده بورژوا, ما اصلا ولنگاریم....

ختم می کنم به این غزل حافظ (D:):

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طرّه‌ی دوست
چه جـای دم زدن نافـه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه‌ی زرق
که مسـت جام غـروریم و نـام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طـریق عیّـاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاریـست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هـزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست
سحر کرشمه‌ی چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
کـه رستگـاری جـاویـد در کـم‌آزاریست

مثل سپهری مثل همین حافظ, روزگار میل می کند به سمت عرفانِ Light با طعمِ نعنا!
نقد براهنی بر سپهری رو تو طلا در مس اگر نخواندید بخوانید
http://www.dingdaang.com/article.aspx?id=506

Labels: اخوانیاتِ من و تقّی, اگزیستانسیالیسم, تَطَبُّعات ِاَدَبی, سردرد, سوراخ های فلسفی, چپ نوشت

Sunday, December 20, 2009        7:53 PM        لینک       

97
عامیانه:
از عشقِ تو من
تخمِ مرغم
شکسته
است

پ.ن: خیلی وقته می خوام یه تحلیل مبسوطی بر Good Bye Lenin! بنویسم ,تنگ نمیشه هر کاریش می کنم

Labels: تَطَبُّعات ِاَدَبی, دَت میسینگ عِخش, شطحیات, و ما ادراک َ؟, چنین گفت Doggy Headache

Saturday, December 12, 2009        4:07 AM        لینک       

96
همین الان که پنج و نیم ِ صبحِ جمعه باشه
از دیدنِ مرگِ یزدگردِ بهرامِ بیضایی می آیم
گیجم! تئاتری بود به نام فیلم
مثل کارهای دیگرش تا می آمدی مسحور کلمه اش شوی
کلمه ای دیگر از راه می رسید
حیف از ما که گم کرده ایم
عجیب تر که تازیان را پست نمی شمرد و فراملیتی روایت می کرد و فلسفه می بافت
نقطه ضعفش به نظرم انتخاب بازیگر بود هرچند سوسن تسلیمی و هاشمی خوب بودند
دیالوگ می چکید از این فیلم باید دید
زبان استوار بیضایی هم....
"اگر پادشاه نباشی پس پادشاه کُشی!"
یزدگردی که پیش از کشته شدن مرده بود....
در کل بیضایی, متعهد فیلم می سازد و می نویسد و کمی چپ کردگی لذت بخش ترش می کند برایم

مرگ یزدگرد رو حسین برایم آورد
پیش تر خاکِ مسعود کیمیایی و شازده احتجابِ بهمن فرمان آرا-هوشنگ گلشیری را با فرشاد اسمعیلیِ بزرگ دیدیم
خشت و آینه ی ابراهیم گلستان رو هم متال الدین داد
البته اینا بسی نایابند و جستجو می باید تا بیابید
از کدامشان بگویم؟ برید ببینید اینا رو! چار روز دیگه به فنا می ریم

پ.ن: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد / در دلِ دوست به هر حیله رهی باید کرد
نشاط اصفهانی

Labels: انسانی بسیار انسانی, روزمرگی, سینما, همین جوری ها

Friday, December 4, 2009        5:34 AM        لینک       

95
روشن فقه!

Labels: سردرد, فانی تراژدیز, و ما ادراک َ؟

Thursday, December 3, 2009        6:01 AM        لینک       

94
جایی خواندم از کانت(نقل به مضمون): انسان ها در تنها چیزی که حاجتی نمی بینند که زیادت طلبند ,عقل است!
یعنی قدرت و ثروت و امثالهم را بسنده نمی کنند ولی شعورات(سواد و علم مرادم نیست , که در حوزه ی وسیع تری بحث می کنم و منظورم همان قوه ی مدرکه است و عقل را به معنای امکان شناخت می گیرم)
را انگار که مملوء باشند.....
فحش است اصلاٌ , "بی شعور!"!
البته عقلاٌ بی شعور گفتن به بی شعور, لغو است ولی.....
فرض کن آن خود برتربینیِ دانشی(و نه علمی-اینها یعنی knowledge و science متمایزند) را که غالب, بر یک کارگرِ جزء حس می کنند یا یک شوفر یا دست فروش یا.....!
تو نسبت به هنرمندان و سیاستمداران و شاعران و نویسندگان و.... درجه اول این احساس را داشته باشی تا اساتیدِ عقده ای ات تا بسیاری از.... تا اصلا تمامی مونث ها تا....چه گِلی می توانی به سرت بگیری؟
بدتر که مثلا یک الاغی که..... بتواند بندازدت!
یعنی اموراتت به نحو فجیعی بندش باشد
بدتر که این قاعده ی پایه ای منطق را که"اثبات شی ء , نفی ما عدا نمی کند" را خودمان هم.....
بابا وقتی ما می گوییم خری!
لزوماٌ نه یعنی که ما گاویم مثلاٌ! و غیرِ خریم!
لیکن این که من هم خر باشم یا نباشم, چیزی از خریت حضرتعالی کم نمی کند!
یکی داشت از این حرفا می زد یک بنده خدایی برگشت بهش گفت :
"مگه تو از کونِ فیل افتادی؟"
ترکیب بدیعِ دو مثل که اشاره به ماتحتِ آسمان و دماغ فیل دارد!
خلاصه که آدم دردش می آید! و نمی رود!

Labels: همین جوری ها, و ما ادراک َ؟, چنین گفت Doggy Headache, چپ نوشت

       5:23 AM        لینک       

93
-بعله این غربی های ........به زن به مثابه ی متاع جنسی نگاه می کنند! امان از دستشان!
+مگه ما جورِ دیگه نگاه می کنیم؟ یا مثلاً غیرِ اینه؟

پ.ن:مدتی این مثنوی تاخیر شد/هیچ علت خاصی هم نداشت
ایضاً له:
بعد از تو نمی برند دل, دخترها
از من حتی, از تو پری رخ ترها
با اینان سنجش تو , دانی چیست؟
سنجیدن آفتاب , با اخترها

منزویِ شاعر

Labels: سوراخ های فلسفی, شعر, همین جوری ها, چنین گفت Doggy Headache

Monday, November 30, 2009        5:34 PM        لینک       

92

اینجا هویتش به زعمِ ما ، هویتِ یک قبیله ی چند قطبیِ عربِ جاهلی ست وسط جزیره ی رابینسون کروزُ اِ!

Labels: اخوانیاتِ من و تقّی, سردرد, سوراخ های فلسفی, پُلِتیکال کُسشِرز

Tuesday, November 24, 2009        3:39 AM        لینک